امروز صبح از خواب دیر بیدار شدم. من معمولا آدم پر خوابی نیستم ولی نمی دونم امروز چی شده بود؟ به قول خانمم انگار تو هوا گرد دیازپام پاشیده بودن! به هر حال روز خوبی رو شروع کردیم. با اینکه روزه هستم ولی اصلا احساس گرسنگی ندارم. تازه چیزیم به آخرش نمونده همش رو هم ۵ ساعت میشه. امشب ما افطاری دعوت داریم. خدا کنه اونجا که میریم صابخونه زودتر بره سر اصل مطلب! ما ایرانیا یه عیب بزرگ داریم اونم اینه که تعارف زیاد می کنیم. مثلا همین افطاریا! انقدر تعارف تیکه پاره میکنن که مهمونا موقع غذا نمی تونن درس غذا بخورن. آخه یکی نیست بگه باب ول کنین این حرفارو اصل مطلب و به چسبین. من خودم موقع غذا خوردن اصلا تعارف با کسی ندارم تا اونجا که دوس دارم می خورم. البته شما یادتون باشه یه مثل قدیمی هست که میگه " نه چندان بخور که از دهانت براید" " نه چندان که از فقر جانت دراید". این مثل درسته. هر چیزی به اندازش خوبه نه افراط نه تفریط.
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت
13:33 توسط پرخو| |