خاطرات یک سیب زمینی
آخه باز دوباره یه کم سوزش معده داشتم. خلاصه ظهر رفتم خونه اولین سریالو که دیشب ندیده بودیم با هم دیدیم. بعد از ناهار هم که حاج فتوحی نگاه کردیم. همین ظهری من حدس زدم که سینا میره و همه چیو به حاجی میگه! که همینطور هم شد. بعد از ظهر مغازه خبری نبود. تا شب که اومدم خونه ترجمه می کردم. کار ترجمه زیاد خوب پیش نمیره! اما خب هنوز ادامه میدم. شب رفتیم خونه خواهرم اینا و نشستیم حاج فتوحی دیدیم. بعد از اون رفتیم سراغ حل و فصل مسایل مملکتی که خب همشون حل شدن! بعدشم اومدیم خونه. به نظره من الیاس دیگه آخر خطه یعنی دیگه کارش تمومه. اما خب حاج فتوحی هم قدسی رو طلاق نمیده و بر می گرده سر خونه زندگیش. جلال اعدام نمیشه ولی میره زندان. هستی و فرزاد هم ازدواج می کنن. اینم از تحلیل سریال. راستی عید فطر مبارک البته من فکر می کنم که جمعه عید بشه چون ظاهرا عربستان فردا عید میشه. خلاصه سفر کوتاه ولی موثری بود. با چنتا از طرف حسابها صحبتهای مفیدی انجام شد ضمن اینکه یه سری جنسای جدید هم دیدم. فقط دیشب رفتیم بیرون تونستیم سریال ببینیم و امشب هم درگیر رفتن به فرودگاه و این حرفا بودیم. الیاس که من دیشب ندیدم ولی حاج فتوحی رو چرا! به نظره من بابای هستی رو جلال کشت البته احتمالا میافته گردن فرزاد ولی در نهایت سینا پسر کوچیکه حاجی جلال رو لو میده.زیاد چیزی به آخر این سریالا نمونده. راستی ظاهرا این جمعه هم باید روزه بگیریم! هر سال اینطوری میشه با شک و شبهه شروع میشه با شک و شبهه هم تموم میشه! من نمیفهمم چرا نباید یه منبع خوب برای تعیین شروع و آخر ماه رمضون پیدا کرد؟! اصلا شاید موقع دیدن ماه هوا ابری باشه! البته خوب حتما یه چیزایی هست که ماها نمیدونیم. به هر حال به قول معروف این نیز میگذرد! مقع اومدن تو فرودگاه یه کتاب خریدم که خیلی جالب بود. اسمش " نحوه کار با Win XP "هست. با اینکه تقریبها تمام نحوه کار با Win XP رو میدونم ولی چنتا چیز جدید تو این کتاب پیدا کردم. اگه خواستین حتما برین بخرین و بخونینش. خلاصه بعد از صرف غذا اومدیم منزل و همینطور که نشسته بودیم پسر خواهرم با خانومش توحیاط آپارتمان ما رد میشدن و ما هم دیدیمشون اصرار کردیم اومدن تو. جاتون سبز بستنی رو زدیم بر بدن و خلاصه بدن سازی اساسی. خلاصه بعد اونا دیگه خدافظی کردن و ماهم باز به علت خواب آلودگی مزمن بدخیم رفتیم خوابیدیم. کلا شب خوبی بود کلی خوش گذشت. البته اینا که دارم مینویسم مربوط به شنبه دیروز بودا اشتباه نشه یه وقت. بعضی وقتا که دارم فکر می کنم میفهمم که خدا نکنه آدم کارش تو یکی ازین اداره ها گیر بیفته. آقا دستگاه فتوکپی مگه قیمتش چنده؟! برای یه فتوکپی ۳-۴ تا خیابون بالاتر آدم باید بدو دنبالش! تازه اگه طرف بهت نگه دستگاه خرابه یا جوهر نداره! این کاغذ بازیا واقعا اعصاب آدم و خرد میکنه.
| Design By : Night Skin |

