خاطرات یک سیب زمینی
البته چون باید هرچی که گفته مو به مو انجام بشه و اندازه گیری وزن و مقدار غذا یه مقداری کار رو نسبت به معمول سخت تر می کنه ولی من از این رژیم غذایی راضی هستم. بعد دیگه کار خاصی انجام ندادم و همونطور که گفتم بیشتر درگیر کارا بودم. البته خب گردش و تفریح هم داشتم. دیشب به علت خواب آلودگی مزمن جلوی تلوزیون خوابم برد. کامپیوترم هم متاسفانه دچار ۳ تا سکته کامل و ۲ تا ناقص شد که با انجام عمل جراحی نصب ویندوز جدید از مر گ حتمی نجات پیدا کرد. البته مشکلات زیادی داشت که مجبور بودم با استفاده از اینترنت اونارو بر طرف کنم که در نهایت عمل با موفقیت انجام شد. دیروز داشتم وبلاگ یکی از دوستان رو میخوندم که نوشته بود در ظاهر خوشحال و خندان هست و در باطن نه! به نظر من این مساله دست خود فرد هست که خوشحال باشه یا غمگین. نوع و روش زندگی هر فرد بستگی به خود اون فرد داره که بتونه جوری زندگیش رو تنظیم کنه که شاد باشه. بسیاری از افراد رو که باهاشون صحبت میکنم علت رو نبود آزادی عنوان می کنند که در نهایت باعث افسردگیشون میشه. حتی اون آزادی که راجع بهش بحث میشه دست خود انسان هست. ما در مملکتی زندگی می کنیم که یک سری قوانین و مقررات خاص داره. چه درست و چه غلط ما باید تابع این قوانین و مقررات باشیم. مسلما این مملکت متعلق به ماست که در آن زندگی می کنیم ولی خب این حق انتخاب رو هم برای خودمون داریم که زندگی در اینجا رو انتخاب نکنیم اما اگر انتخاب کردیم باید تابع قوانینش باشیم. البته شاید منظور اون دوستمون در وبلاگش دقیقا این موضوع نباشه ولی اکثر کسانی که یه مقدار دچار اقسردگی روحی میشن وقتی واردشون میشی به این نکته و موضوع حتی تا حد خیلی کم اشاره می کنن. با امید به اینکه همه افراد جامعه ما بتونن از بند این افسردگیها نجات پیدا کنند.
| Design By : Night Skin |

