تبليغاتX
خاطرات یک سیب زمینی


خاطرات یک سیب زمینی

۵ هفته از آخرین پست من گذشت. تو این مدت اصلا حوصله نوشتن نداشتم. نمی دونم چرا ولی شاید به این علت که کارهای دیگه رو اولویت دادم. به هر حال این مدت کلی اتفاق افتاده ولی چه فایده که من همرو نمیتونم بنویسم چون یادم نیست.

مهمترینش سالگرد ازدواجمون بود به همین خاطر تصمیم گرفتیم دو نفری به یه سفر بریم. خب بعد از جستجو و بحث و تبادل نظر تصمیم گرفتیم یک هفته بریم استانبول. بعد از اینکه کارها رو ردیف کردیم ۲ روز قبل از سالگرد ازدواجمون رفتیم استانبول. با اینکه همه اطرافیان بهمون گفتن که هواخیلی بسیار زیاد سرد خواهد بود و ما هم باورمون شد که هوا سرده با دو تا چمدون پر از لباس وارد استانبول شدیم. خب با توجه به اینکه فصل زمستون هست و همه جا هوا سرده اونجا هم سرد بود اما نه به اون اندازه که همه اطرافیان بهمون تذکر داده بودن. به هر حال شب سالگرد ازدواجمون رو تو هتل خودمون و تو یکی از رستورانها گذروندیم. بعد از اون شب یکی دو شب بعد سال نو میلادی بود. من از قسمت اطلاعات هتل سوال کردم که آیا برای شب سال نو برنامه ای هست یا نه و اوناگفتن چون چند وقت پیش بمب گذاری شده بنابرین زیاد سالم نیست که بیرون رفت و تمام برنامه های دولتی هم تعطیل شده.

خلاصه ما هم تو اطاق موندیم و چون صبحش رفته بودیم خیابون گردی گرفتیم خوابیدیم. ساعت ۱۲ شب من با صدای ترقه و آتیش بازی بیرون از اطاق تو محوطه هتل از خواب پریدم و خب آتیش بازی رو از پنجره اطاق هتل تماشا کردیم. بعد از اون دیگه میشه گفت سال نو تموم شد و همه برگشتن به زندگی نرمال و ما هم بعد از رفتن به چنتا جای دیدنی و تاریخی دیشب برگشتیم. واقعا بهترین سفری که من و خانمم تا حالا با هم رفته بودیم این آخری بود.

ولی خب یک سری چیزایی هم اونجا بود که متاسفانه ما تو مملکتمون نداریم از جمله نظم و انظباط. نظم و انظباط رو خود مردم رعایت می کردن کسی بالای سرشون نبد که به زور وادارشون کنه البته نیروی پلیس همه جا به صورت محسوس حضور داشت اما خب نیازی هم به اعمال زور نبود چون همه خودشون رعایت می کردن. ای کاش ما مردم ایران هم به جای اینکه منتظر بمونیم یکی بیاد نظم ایجاد کنه یا وادارمون کنه که منظم باشیم خودمون رعایت می کردیم. مطمئنا خیلی به نفع هممون میشد..!

نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:29 توسط پرخو| |


Design By : Night Skin