خاطرات یک سیب زمینی
خبر خاصی نبوده که بخوام توضیح بدم. فقط عید مبارکی و دید و بازدید و رفت و آمد و رستوران و مسافرت های یک روزه و ... همین! یادم به شعر استاد طوفان افتاد.... پول گاز را باید بدهیم.... پول برق جدا..... دستبند برای زندانیها.... سلول نم کشیده!... اندام عالی منقبض!..
من دوباره برگشتم. هر چی سعی می کنم که زود به زود بنویسم نمیشه. عید نرورز رو به همه کسانی که این وبلاگ رو می خونن تبریک می گم و آرزو می کنم سالی پر بار و برکت برای همه عزیزان و دوستان خوبم باشه همراه با سلامتی و شادی.
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت
16:3 توسط پرخو| |
| Design By : Night Skin |
