خاطرات یک سیب زمینی
یک کیلو انگور میخواستم بخرم. میوه فروش گفت از فرانسه اومده ولی من تو دلم گفتم اونجای دماغ آدم دروغگو مال شیلیه..! گفتم کیلو چن؟ گفت: ۶۰۰۰ تومن! گفتم چند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت: هر کیلو ۶ عدد ۱۰۰۰ تومنی!!!؟!؟ ای بابا دیگه آدم انگور خوب هم نمیتونه بخوره! به هر حال اینست که هست میخوای بخواه نمی خوای هم باز بخواه! این دفعه چرت و پرت نوشتم! چه کنم که دوباره پوچ شدم!!
نمیدونم چرا ولی زندگی یکنواخت شده. اصلا حوصله نیست وقتی هست همت نیست وقتی همت هست لذت نیست و قتی هر سه هست وقت نیست....! چرا؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت
20:44 توسط پرخو| |
| Design By : Night Skin |

